دنیای واروونه
دروغ بگو بازم دروغ بگو بازم من باورم می شه.....
چه بیهوا میره عطر تو از دستم
اونجا که باید دید من چشمام رو می بستم
دنیای وارونه اینو خوب می دونه
من دیوونه تو رو دوست دارم
چقدر این آهنگ سعید مدرس رو دوست دارم. هروقت که گوش میدم باهاش زمزمه می کنم و دلم می گیره
درسته قرار بود غم و غصه هام رو چال کنم و روش کلی خاک سرد بپاشم که دیگه بهش فکر نکنم اما انگار دستش به دنیا بود و گریبان گیر من
از اون پست به بعد دیگه چیزی ننوشتم و دیگه به وبلاگم سر نزدم.
۲۵ اردیبهشت سالگرد عقد من و نوید بود و من به جای اینکه کلی شاد باشم ته دلم غم بدی خونه کرده بود.
دلم می خواست بگم :
نوید عزیزم بیا از هم جدا شیم..... تنم لرزید، چشمام پر از اشک شد. مثل الان که دارم می نویسم. گوشه دلم اشک ریختم و به نوید لبخند زدم.
دلم نمی خواد اینقدر ناراحتی و خورد شدن غرورش رو ببینم. عاشقانه دوستش دارم و دلم نمیخواد به خاطر این سایه نحس اقبال من داغون بشه..... چی بگم؟؟؟
وقتی می بینم هزاران هزار نفر عین آدم برنامه ریزی می کنن و بالاخره با هر جون کندنی شده بهش می رسن و ما .... بگذریم. ما جونشو می کنم ولی هیچی به هیچی
سه سال گذشت و وارد سال چهارم شدیم. سه سال پر از عشق و علاقه و امید. عشق و علاقه بین من و نوید سر جاش هست اما امید نه!! داره کمتر می شه. قبلا با ایمان واقعی می گفتیم این کار رو انجام می دیم. اما از بس تو برجکمون خورد دیگه می گیم: اگه . متنفرم از کلمه اگه
دلم می خواست بگم: نوید گلم. عزیزترینم عشقم بیا از هم دور شیم شاید اوضاع بهتر شه. اما نه!
وقتی بهم گفت:مریم وقتی از سرکار میام به سمت خونه هرچی به خونه نزدیکتر می شم قلبم تندتر می زنه اشکام سرازیر شد...
خدایا یعنی داری این حرفارو می شنوی و محل نمی ذاری؟ خواهش می کنم به حرفام گوش کن.
من نمیخوام همه این بنایی که به سختی دوتایی به تنهایی ساختیم با این طوفانا خراب شه...
خدایا من دارم کم میارم کمک!!!!
خدایا می ترسم شونه خالی کنم کمک!!!
چشمهام خیلی وقتی بود که تر نشده بود که به لطف این روزها هر روز اشک می ریزه
