خالکوت
اول اینو بگم که از اونجایی که خیلی خیلی دلشوره ایی هستم از ساعت ۶:۴۵ دقیقه آماده بودم که زودتر بریم که نکنه دیر برسیم. ![]()
خلاصه اولش دلمون رو خوش کرده بودیم که به به جلسه علنی هست و جناب کلاه بردار محترم هم تشریف دارن. بعد که وارد شدیم گفتند اسمتون رو بنویسید رو ورق دونه دونه صدا می کنن. باز خوشخیالی کردیم فک کردیم خوب پس اینا می خوان تک به تک پرس و سوال کنن. بعد آخرش که نوبتمون شد دیدیم ای بابا دوباره باید دادخواست بنویسیم. خیللللللللللللی حرصم گرفت هیچ کسی هم نبود که جواب سوالمون رو بده. دوباره نوشتیم. اه اه اصلا وقتی یاد این موضوع می افتم که چه خریتی کردیم می خوام سرم رو بکوبم به دیوار. ![]()
خلاصه مردم قاطی کرده بودند چون هیشکی نبود جوابمون رو بده. چه کسایی اومده بودند از خودمون ۱۰ درجه بدبختتر. که من و نوید پیششون پادشاهی می کردیم. از کردستان. لرستان. زنجان و ... یارو اومده بود ۱۷ میلیون پول گذاشته بود. خلاصه همه قاطی کردند و تصمیم گرفتند که برن دفتر ریاست جمهوری. آقاهه که جو گیر شده بود و بلند بلند حرف می زد دقیقا روبروی من و نوید وایساده بود و حرف می زد. وقتی گفت باید بریم دم دفتر ریاست جمهوری نوید بی اختیار خنده ش گرفت... چند نفر دیگه هم زدن زیر خنده که هه کجا بریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت پس بریم دفتر لاریجانی!!!! بازم مردم خندیدن. نه که مسخره کنن. خنده از این بود که آخه بیچاره بریم به کی شکایت کنیم. اینا حرف ما رو گوش نمی کنن. یه ذره هم شلوغ کنی و بلندتر از حدت حرف بزنی اغتشاشگر شناخته می شی. یکی می گفت باید نفری ۱۰۰ هزارتومن بذاریم رو هم بریم وکیل بگیریم. یکی می گفت باید پول جمع کنیم یه شرخر پیدا کنیم پدر شمامی رو در بیاره. هر کی یه چیزی می گفت. من و نوید به دیوار تکیه داده بودیم و جمعیت رو نگاه می کردیم که هرکی چی می گه و چی فکر می کنه. به نوید گفتم : " کاشکی یکم خالوت داشتم!!" ![]()
نوید گفت: " چی کوت؟ " ![]()
- " هیچی بابا تو مسافران نشون می ده که یه چیزی هست به نام خالکوت که وقتی بخوری می تونی فکر مردم رو بخونی. فکر کن اگه الان داشتیم می تونستیم بفهمیم هرکی چی فکر می کنه."
- " ااا چه باحال اره ها مثل این اقا بنده خدا کرده که با زنش اومده چی فکر می کنه؟ این خانوم ترکه چی فکر می کنه. همین جوگیره چی فکر می کنه اصلا فکر می کنه یا در دم تصمیم می گیره."
-" اره حیف ندارم." ![]()
خلاصه وسط حرفهای ما بود که آقا جوگیره و همه یهو رفتند از پله ها بالا ما هم که جوگیرتر رفتیم فهمیدیم که دارن می رن با معاون شعبه حرف بزنن.
دلم سوخت واسه این مردم سوخت واسه خودمون. که با سادگیمون بازی کردند. مردمی که هیچی تو دلشون نیست و اگه الان انقدر عصبی و بد شدند دست خودشون نیست.
این خالکوته اینجای بحث خیلی جواب می داد که بتونی بفهمی معاون شعبه که حرفهای قلمبه ثلمبه می زد چی فکر می کرد؟ داشت به ریش ما مردم ساده می خندید که بدبختا از اولش سرکار بودید. ![]()
ولی تو برنامه مسافران اون تیکه ایی که فرید نسترن و شهرام رو دعوت کرده بود بمب خنده بود که فکر فرخ داشت واسه خودش یه آهنگ ۶*۸ می خوند. ![]()
پینوشت: در پی یک اقدام بی سابقه ایی تصمیم گرفتم به پوستم یکم برسم و از همه کرم ها و مخلفات قرتی بازی رسیدگی پوست محصولات اریف لیم رو بهتر دیدم هم به خاطر قیمتش و هم به خاطر تنوعش![]()

