آهای اونی که نشستی پشت میز مدیریت فکر نکن ابدیه و می تونی تا همیشه به کارمندات زور بگی و سرشون هوار بزنی. فکر کردی ما برده های تو هستیم که با ما اینجوری رفتار می کنی ؟

یاد گرفتم فقط بنده خدا باشم نه بنده هر ننه قمر تازه به دورون رسیده ایی که دلش می خواد تا اونجایی که جون داره داد بزنه.

مردک نفهم ازت متنفرم مطمئن باش که همیشه اینجوری نمی مونه.

اونقدر پررو هستم که وایسم  و حقم رو بگیرم و تو چشمات نگاه کنم و بگم حق و نا حق می کنی. بگم تو یه روانیه دیوانه هستی.

اینا رو که نوشتم به خاطر این بود که این آقای نامحترم چهار ماهه که داره رو نرو من جفتک می ندازه و هیچکس هم جرات نمی کنه باهاش حرف بزنی.

مدیریت تو مدیریت خشم و نفرته. همه بچه های واحد ازت متنفرن و یه چند روز که مریض بودی همه خوشحال بودند که قیافه نحست رو نمی بینند.

خوشحالم از اینکه می تونم از حسم نسبت به تو بنویسم. حتی اگر هم بخونیش برام مهم نیست.

این حس منه که نسبت به تو دارم. تو هنوز نمی دونی ماها همه آدمیم و حیوون نیستیم. تویی که فکر می کنی باید اینجوری با ما ها برخورد کنی. چون باهات عین حیوون برخورد کردند. حق داری که ندونی آداب معاشرت چیه......

آدم بی شعور ما همه جون عممون مهندس این مملکت خراب شده ایم و شعور و فهم داریم.

روزی می رسه که وقتی سرت کج بود و از این واحد انداختنت بیرون همه ما هیبیب هورررررررررررا می کشیم.