
من يكي هستم .
منم
مني با يك فكر
با يك قلب
دو چشم
دو دست، دو پا،دو گوش
و فقط يك زبان
من يك منم
و تو
تو نيز يكي هستي
تو با يك فكر
با يك قلب
با دو چشم
دو دست، دو پا و دو گوش
تو هم فقط يك زبان داري.

اگر تو چشمهايت را ببندي و مرا نگاه نكني ديگر من در نگاهت نيستم
و اگر من چشمانم را بنندم و به تو نگاه نكنم تو در نگاهم نيستي
اما اگر من و تو با هم و به هم نگاه كنيم هم من هستم و هم تو
و در سياهي چشمان تو در سياهي مردمك چشم تو من نمايان مي شوم و تو هم در مردمك چشم من
مثل دو آينه كه رو بروي هم باشند تصوير من و تو بينهايت و ابدي مي شود
اگر دستهاي من و تو در هم گره خورده باشد يك حلقه تشكيل مي دهيم
حلقه ي اعتماد
حلقه اي كه اگر من و تو آن را از هم جدا نكنيم تا ابد حلقه ي اعتماد خواهد بود.
اگر پاهاي من با پاهاي تو همراه شود
چه راههاي ناهمواري را خواهيم پيمود.
و واي بر روزي كه راهمان يكي نباشد راه زيادي پيموده نخواهد شد. نيروي ۴ تا پاي همراه كجا و دو تا پاي تنها كجا
و قلبهايمان
چه ريتم زيبايي خواهد داشت اگر قلب من و تو براي هم بتپد
چه آرام بخش خواهد بود گوش دادن به موسيقي زيباي قلبها
و فكرمان
فكر تنها، تنهاست
فكري كه با فكر ديگر آميخته شود دنيا را در مينوردد
و گوشهايمان
وقتي با هم باشند بيشتر مي شنوند و بيشتر مي انديشند.
و زبانمان
اي كاش بجاي دو زبان يك زبان بود
يك زبان متحد ،يكي
اما حراسي نيست
دو زبان هم اگر هر دو بخواهند مي توانند يكي شوند و متحد

پس ببين اين من و تو كه هر كدام بتنهايي تنها هستند اگر با هم باشند چه كارها كه نمي كنند.
نوشته: مريم