بودن یا نبودن

بین موندن و رفتن درجا زده بود.

                    نمی دونست چیکار کنه اگه می رفت باید با همه گذشته اش  خداحافظی می کرد

                          و دیگه بر نمی گشت اگر می موند تو باتلاق دقیقه ها غرق می شد.  

                                    خداحافظی از خاطرات رو به غرق شدن در باتلاق زمان ترجیح داد.

                                            رفت که رفت.

                                                        رفت تا بینهایت.  

  

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود.

۱۰۰ سال بعد ؛ یکی بود یکی نبود.

۱ میلیون سال بعد؛ یکی بود یکی نبود.

۱۰ میلیون سال بعد؛ یکی بود یکی نبود.

همیشه همینه یکی هست یکی نیست اونی که نیست یه شاید دیروش بود. اونی هم که الان هست شاید دیروز نبود.

این الاکنگه زندگی همینه .
نیستی ------->  هستی -----> نیستی

چی گفتم!!!


       

عارفانه

برقص چون برگهای پاییزی که در مسیر باد می پیچند و به آسمان می رسند

   جسارت داشته باش که بودنت را چون امواج خروشان اقیانوسها اثبات کنی
و صخره های سخت زندگی را تسلیم قدرتت کنی

صبحگاه به صدای پرندگان گوش فرابده، چه مي گويند؟
آنها هم بودنشان را به معبودشان اعلام مي كنند.

آزاد باش هرچند آزاد بودن غدغن است.

آنگاه مي فهي كه منصور حلاج چرا حتي بالاي دار هم "انا الحق" سر مي داد و نادانان بر او سنگ مي زدند و به او ننگ كافري مي زدند.

نوشته: از خودم

 

من و تو

you and me

 

من يكي هستم .

منم

مني با يك فكر

با يك قلب

دو چشم

دو دست، دو پا،‌دو گوش  

و فقط يك زبان

من يك منم 

 و تو

تو نيز يكي هستي

تو با يك فكر

با يك قلب

با دو چشم

دو دست، دو پا و دو گوش

تو هم فقط يك زبان داري.

 

you and me

اگر تو چشمهايت را ببندي  و مرا نگاه نكني ديگر من در نگاهت نيستم

و اگر من چشمانم را بنندم و به تو نگاه نكنم تو در نگاهم نيستي

اما اگر من و تو با هم و به هم نگاه كنيم هم من هستم و هم تو

و در سياهي چشمان تو در سياهي مردمك چشم تو من نمايان مي شوم و تو هم در مردمك چشم من

مثل دو آينه كه رو بروي هم باشند تصوير من و تو بينهايت و ابدي مي شود

اگر دستهاي من و تو در هم گره خورده باشد يك حلقه تشكيل مي دهيم

 حلقه ي اعتماد

حلقه اي كه اگر من و تو آن را از هم جدا نكنيم تا ابد حلقه ي اعتماد خواهد بود.

اگر پاهاي من با پاهاي تو همراه شود

چه راههاي ناهمواري را خواهيم پيمود.

و واي بر روزي كه راهمان يكي نباشد راه زيادي پيموده نخواهد شد. نيروي ۴ تا پاي همراه كجا و دو تا پاي تنها كجا

و قلبهايمان

چه ريتم زيبايي خواهد داشت اگر قلب من و تو براي هم بتپد

چه آرام بخش خواهد بود گوش دادن به موسيقي زيباي قلبها

و فكرمان

فكر تنها، تنهاست

فكري كه با فكر ديگر آميخته شود دنيا را در مينوردد

و گوشهايمان

وقتي با هم باشند بيشتر مي شنوند و بيشتر مي انديشند.

و زبانمان

اي كاش بجاي دو زبان يك زبان بود

يك زبان متحد ،يكي

اما حراسي نيست

دو زبان هم اگر هر دو بخواهند مي توانند يكي شوند و متحد

you and me

 

پس ببين اين من و تو كه هر كدام بتنهايي تنها هستند اگر با هم باشند چه كارها كه نمي كنند.

 نوشته: مريم

آرزو

dream 

 

آرزوهایی که حرام شدند

 

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند

به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

لستر هم با زرنگی آرزو کرد

دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

بعد با هر کدام از این سه آرزو

سه آرزوی دیگر آرزو کرد

آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

سه آرزوی دیگر خواست

که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...

به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

برای خواستن یه آرزوی دیگر

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...

۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو

بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن

جست و خیز کردن و آواز خواندن

و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

بیشتر و بیشتر

در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند

عشق می ورزیدند و محبت میکردند

لستر وسط آرزوهایش نشست

آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا

و نشست به شمردنشان تا ......

پیر شد

و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود

و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند

آرزوهایش را شمردند

حتی یکی از آنها هم گم نشده بود

همشان نو بودند و برق میزدند

بفرمائید چند تا بردارید

به یاد لستر هم باشید

که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!

 

                                                                           شل سیلورستاین