مردی در خانه تکه پارچه ای چرب کرده داشت و هنگام خروج از خانه با این پارچه سبیلش را چرب میکرد. وقتی اهل ده از او میپرسیدند: «چی خوردی؟» میگفت: «پلو.» و هر روز کارش همین بود.
یک روز گربه ای می آید و پارچه چرب را میبرد. بچه مرد جلوی مردم به باباش میگوید: «بووا، بووا، سبیل چرب کنت را گربه برد.»
 
 
نتیجه : یادت باشه وقتی داری خالی میندی و پز می دی یه وقت لو نری آبروت بره. حالا پول نداشتی یه چیز گرون قیمت بخری خودتو ضایع نکن. همیشه این گربه ها و این بچه ها در شکل های مختلف تو زندگی آدم هستند که نذارن ما به خالی بندیمون ادامه بدیم.
 
 
تا بعد....