امروز عصری به امید خدا می رم مشهد.

اولین باری هست که با آقای همسر می رم مشهد آخرین بار ۵ سال پیش با مامان و بابام بودم. چقدر بهم خوش گذشت. با ماشین رفتیم و من کل راه رو خودم رانندگی کردم. مامان و بابای من مثل خیلی از مامان و باباهای دنیا مهربون و دوست داشتنی هستند. یهو دلم گرفت. دلم می خواست اونا هم کنار بودند...

بغض دارم. اما نه خدایا شکرت.

این پست رو گذاشتم که از همه دوستایی که می یان به نیلوفرانه من سر می زنند برای مدتی خدافظی کنم  و بهشون قول بدم که دعاشون کنم.

خواستم بگم هرچند می یایید و نظر نمی دید من بدونم وبلاگم مشکل داره یا نه خوبه اما همتون رو از ته دل دعا می کنم و دوستتون دارم.

من می رم مشهدی مریم برمی گردم...