snow

دلم نیومد چیزی ننویسم.

داره برف می یاد ذره ذره. انگار دارن رو سر آدم نقل می پاشن.

همیشه برف رو دوست داشتم. عاشق صدای خرت خرت پاهام روی برفم. یاد بچگی ها بخیر که همیشه واسه اینکه برف بیاد و فرداش تعطیل بشیم لحظه شماری میکردیم.

داره برف می یاد آروم و یواش یه جوری میباره که آدم دلش میخواد خودشم بباره...

برف سفیده مثل دل یه بچه پاک و بی ریا. کاشکی هنوز یه دختر بچه پنج ساله بودم. کاش میتونستم بدون هیچ فکری وسط برفا بدووم و موهامو که یکمیش از زیر کلاه بیرون اومده دونه های ریز برف روش مثل نگین برق می زد.کاش میشد از تو برفها گلوله برف درست کنم و به این و اون پرتاب کنم و قهقه خندم تا آسمون برسه.

اما الانشم همین کارو میکنم   گ -و - ر بابای  هرکی که بگه بد عیبه مردم چی میگن...... کودک وجود من هنوز دوست داره برف بازی کنه. ایشالله که فردا حسابی برف رو زمین نشسته باشه تعطیل هم هست واااای چه خوش میگذره برف بازی

 

اولین برف مبارک