اینروز ها خیلی برام یاداور روزهاییی هست که چقد با امید و ارزو دنبال اینده کشور و... بودیم ..... 4 سال پیش لحظه به لجظه تمام اخبار رو دنبال می کردم که کی کاند ید شده کی نشده کی رد شده کی قبول شده.. اما الان نه اخبار اینور نه اونور هیچکودومشون رو نه نگاه می کنم نه دنبال می کنم نه می خونم.... به من چه!!!!!! تو مم لکتی که زندگی و شخصیت مردمش برای سرنشونده ها اندازه پشکل گوسفند هم ارزش نداشته باشه لحظه ای هم درنگ نادرسته..


تو ممل کتی که فقط فکر و ذکرمون شده گوشت چند شد شیر امروز چنده اوه اوه نون چقدر گرونه و پسته گرونه نخرید و بد می ری عید دیدنی می بینی مردم بیشتر از پارسال هم اجیل خریدند ......جای فکر کردن به چیزای دیگه با دید دیگه امکان نداره



خوب به اهدافشون رسیدند......... یادمه یه زمانی نگران تجاوز فرهنگی بودند و کلی اه و واخ می کردند..... الان با این همه تجاوز به روح و فکر و شخصیت و بی احترامی که دیگه مردم به خودشونم می کنن چیکار باید کرد



کاش یه شب میخوابیدم و فرداش هیچ خبری از این چیزا نبود



چقد دلم می خواد از این خاک و سرزمین دور شم.. اما نمی شه این حس لعنتی نمی  ذاره که اگر هم برم دلم اینجاست برای مردم بدبخت و دور از جون گوسفندی که گوسفند چرونشون گرگه ... عقم می گیره از همه چیززززززز این حک و مت عققققققققققققققققققققم می گیره