X
تبلیغات
نیلوفرانه (مادرانه) - در آینده می خواهید چه کاره شوید؟؟

نیلوفرانه (مادرانه)

موضوع انشاء: در آینده می خواهید چه کاره شوید؟

بنام خدا

من می خواهم در آینده مهندس راه و ساختمان شوم . چون پول دار می شوم و دیگر نیازی نیست از پدرم پول تو جیبی بگیرم. برای مردم خانه می سازم تا مردم در این سرمای زمستان در خیابان نخوابند. البته فکر نکنید که من پول پرستم. من اول خانه ها را می سازم به مردم می دهم بعد قسطی از آنها پول می گیرم. اون موقع همیشه پول دارم و کلی دعا می کنند. البته سوپور ها هم آدم شریفی هستند. اما خوب دوست ندارم که سوپور شوم. زیرا حقوقشان خیلی کمتر است. آنها خیلی زحمت می کشند. نصفه شبها آشغالهای ما را بدون شکایت جمع می کنند. من نمی خواهم آپارتمان های بلند درست کنند. نمی دانم چرا الان همه مهندس های عمران چشم رو هم چشمی می کنند و همش آپارتمانهای بلند می سازند. اینجور که پیش می رود فکر کنم دیگر خورشید را نبینیم.

پایان

این یه قسمتهایی از انشاء ایمان عزیزم بود که فکر کردم بنویسم یکم یاد اونموقع ها کنیم که فکر می کردیم می خواییم چیکاره بشیم. آینده ایی که برامون خیلی نزدیک بود فکر می کردیم با یه دست دراز کردن بهش برسیم. یکی می خواست خلبان بشه یکی معلم یکی دکتر!!!! چقدر برامون آینده سفید بود. هرچی بزرگتر شدیم نا امیدتر شدیم. دیدیم نه اونجوریام که فکر می کردیم نیست. بعد بی خیال اون چیزایی شدیم که تو انشاهامون می نوشتیم. اونی که می خواست خلبان بشه شد راننده تاکسی خیلی ها مهندس شدن اما چه مهندسی !!! مهندسی که حقوقش اندازه کارگر باشه که .... خیلی ها دکتر شدند اما اونجوری که می خواستند نشد. معلم شدند اما دیگه حوصله بچه ها رو نداشتند. اونایی که می خواستند وکیل شن شدند دلال . البته خیلی هام وکیل شدند اما واقعا حق و به حقدار می رسونن؟؟

خلاصه امیداورم ایمان کوچولوی ما بتونه به آرزوش برسه. یه حرف خیلی قشنگی آخر انشاء نوشته بود اونم اینکه نگرانه نکنه یه روزی ما خورشید رو نبینیم! انشاهای ایمان خیلی جالبه معلمشون هم هر کاری می کنه که یکم از جملات خودمونی تر کمتر استفاده کنه نشده واسه همین راحتش گذاشته تا هر چی دلش می خواد بنویسه.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم اسفند 1387 توسط dona
بک لینک فا